خلاصه ای تحلیلی از کتاب {کیمیاگر} شاهکار پائولوکوئیلو
نکته جالب این است که چون به سفر می پردازی اولین نتیجه آن این است که از تعلقات جدا می شوی. تعلقاتی که اکثر مواقع ما را از رسیدن به زیبایی های زندگی باز می دارند. سفر و مهاجرت در درجه اول زایل کردن تعلقات است البته سفری سودمند است که بریدن از تعلقات در آن به عمد باشد نه از روی فرار، اینگونه سفرها و مهاجرت ها نوعی مرگ اختیاری است هر چند پاره ای از سفرها و مهاجرت ها بهانه ای برای پوشاندن بی استعدادی ها و راهی برای فرار از مسئولیت ها و سختی ها است.
اکسیر زندگی عشق است با بریدن از تعلقات ، عشق در قلب و رنج سفر، یک انسان خداشناس و با هدف و شاد خواهی بود که جاری هستی و زندگی می کنی و از بودن خود لذت می بری .
نکته آخر این است که گنج اصلی که قهرمان داستان بخ دنبال آن بود در دل خودش بود اما اگر آن همه رنج و سختی نمی کشید به نتیجه دلخواه نمی رسید. اما علی (ع) می فرماید:
اتزعم انک جرمً صغیرً وفیک انطوی عالم الاکبر
ترجمه: آیا فکر می کنی ذره کوچکی هستی در حالیکه جهان بزرگ در تو نهفته است
و حافظ زیبا می سراید:
سالها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
شایان ذکر است که پائولو نظرش این است که ما باید در زندگی هدفی را انتخاب کنیم و برای رسیدن به آن تلاش کنیم به این دلیل در طول راه چون هدف داریم از طی مسیر لذت میبریم و وقتی به هدف اصلی رسیدیم لذت آن صدچندان می شود و قلب انسان در زندگی تمام نشانه ها را به او می دهد لذا در مواقع خطر خود را به ناامیدی تسلیم مکن زیرا این باعث می شود نتوانی با قلبت صحبت کنی و جهان تنها بخش مرئی خداوند استٰ؛ و کیمیاگری آوردن کمال روحانی به سطح مادی است