بابا لنگ دراز یک داستان عاشقانه است با مضامینی همچون بخشندگی، امید به زندگی، دوستی، مهربانی و… .

قهرمان داستان، دختر خندان و پرانرژی، یعنی جودی از خلال نامه‌هایی که برای بابا لنگ دراز می‌نویسد، او را در جریان جزئیات زندگی و روند تحصیلش قرار می‌دهد. ما با خواندن این نامه‌ها در شادی کوچک جودی، شیطنت‌ها و حتی دلتنگی‌هایش سهیم می‌شویم و همراه با جودی دیدن و شناختن بابا لنگ دراز را انتظار می‌کشیم. 

بخش‌هایی از کتاب

 

خوشی‌های بزرگ زیاد مهم نیست، مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد. باباجون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کردم و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت، بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد. من می‌خواهم بعد از این، زندگی فشرده بکنم و هر ثانیه از زندگی‌ام را خوش باشم. می‌خواهم وقتی خوش هستم بدانم که خوش هستم.

 

بابا لنگ دراز عزیز، شما کجا هستید؟ شما را به خدا به یاد من باشید. من خیلی تنها هستم و دلم می‌خواهد یک نفر به یاد من باشد. آه بابا کاش شما را می‌شناختم، آن‌وقت هرگاه یکی از ما غمگین بود، یکدیگر را دلداری می‌دادیم. گمان نمی‌‌کنم بتوانم بیش از این در لاک ویلو بمانم. خیال دارم از اینجا بروم. من بیماری تنهایی دارم و تشنه خانواده هستم.

بابا لنگ دراز عزیزم از تو آموختم زندگی چیزهایی نیست که جمع میکنیم زندگی قلبهایی است که جذب میکنیم.