برشی از کتاب
وقتی طلوع کردی من آن بالا بودم پشت شیشه . محو تو . اخ که گاهی پایین چه قدر بهتر از بالاست ! تو نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام . تو ان پایین مثل یک حجم ابی می درخشیدی و من به هر چه رنگ ابی بود حسودی ام می شد ………..
و تو هنوز نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 14:35 توسط ketabdar
|