نگاه کن! به محلِ غروبِ آفتاب نگاه کن… آن کاروانِ شتر را ببین. بارِ آن شتران که می‌بینی، همگی به‌فرمان تو فراهم آمده است… اصل‌ترین پیروزهٔ نشابور و سرخ‌ترین زرِ زرگرانِ بغداد برای رنگِ آبی و جگری که خواسته بودی…
گوهرشاد خاتون را می‌گویم. حالا البته دو صدسال است که ما نیز مشغولِ توسعهٔ حرم رضوی (ع) به سبکِ خادم حرمین شریفین هستیم. سنگ از ایتالیا می‌آوریم و رنگ از فرانسه. اما من یکی کم‌تر به خاطر دارم که برای عتبه بوسی حرمِ مطهر از صحنی غیر از صحنِ گوهرشاد وارد شده باشم. که هم‌رنگ آبی کاشی‌هاش را می‌شناسم و هم‌رنگ سرخِ بندهاش را. فاتحه از دور بسیار خوانده‌ام برای این زن. هرات فرصتی است تا کنارِ مناره‌های خون‌آلود، کلاهِ درویشی سبزی ببینی که تحتِ آن قبه، گوهرشاد خاتون و شوهرش شاهرخ میرزا و پسرانشان آرمیده‌اند. فرصتی است تا فاتحه‌ای بخوانی از نزدیک و بدانی روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است…